X
تبلیغات
تو تغییر کنی دنیا تغییر میکنه...
اشنایی بیشتر با خود و نارانان
 
اری باور من این بود که هیچگاه خدایی وجود ندارد و اکر هم دارد واسه من سودی ندارد و برای من جز دشمن چیز دیگری نیست....

همیشه خود را برای انچه که بودم و میخواستم بشوم سرزنش میکردم و خدا هم از این سرزنش من مستثنی نبود...

تا انجا که با دید بهتری به زندگی نگاه کردم و نگریستم که من سرشار از مثبتم و منفیهای من از عدم تقویت مثبتهای من بوجود امده./ در جهانم همه چیز نیکوست فقط کافیست با دیده بهتری به زندگی نگاه کنیم .

به نام انکه وجودم از وجودش بوجود امده.....

.

منتظر نظرات قشنگتون هستم مخصوصا شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 13:55  توسط meisam | 
میدونید اب دریاها چرا شوره؟ میگن اگه شور نبود میگندید...

من چی من اگه ثابت باشم نمیگندم؟

من از اب دریا بدترم       اومدم تو این دنیا که زندگی کنم. تلاطم داشته باشم. بجوشم .

تاحالا فکر کردین فرق دوست داشتن با خواستن چیه؟

دوست دارید تغییر کنید یا میخواین که تغییر کنید یا دوست دارید تغییر خودش بوجود بیاد؟

تو زندگی خودتون چیکاره اید؟خودتون تغییر میکنید یا منتظر این هستید دیگران تغییرتون بدن؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 1:32  توسط meisam | 
و خدا هم زیباست پس همه زیباییم...

پروردگارا خود را تقدیم به تو میدارم با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی  از اسارت نفس رهایم کن تا انجام ارادهات را بهتر توانم مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که بها یاد تو و عشق تو و قدرت تو یاریشان خواهم داد باشد که بر اراده تو گردن نهم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 1:13  توسط meisam | 
داستان از اونجا شروع میشه که من همیشه و همه جا دنبال نیمه گم شده خودم میگشتم ولی پیداش نمیکردم .همه جارو میگشتم به هرکسی دل میدادم و فکر میکردم که نیمه گمشده من پیشه اونه ولی وقتی وارد جلسات شدم فهمیدم نیمه گمشده من خیلی به من نزدیک بود و فقط تاحالا بهش نگاه نکرده بودم درون خودم بود و فهمیدم که خودم دیگه میتونم نیمه گم شدمو کامل کنم و دیگه محتاج کسی نیستم و لازم نیست همه جا سرک بکشم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 1:8  توسط meisam |